"هاوثورن"‌؛ از جنرال الکتریک آمریکا تا راه آهنی در شرق ایران

hiker-1149898_1280
"هاوثورن"‌؛ از جنرال الکتریک آمریکا تا راه آهنی در شرق ایران تیم محققان، هر روز صبح، وارد کارخانه می‌شد. با پرسشنامه‌هایی به سراغ کارگران می‌رفت. مطمئن می‌شد که شرایط تحقیق، مانند روزهای گذشته است: صبحانه خورده‌اند، دیشب به موقع خوابیده‌اند. مشکل خاصی وجود نداشته و همه چیز رو به راه است. دو نوبت دیگر هم، در طول روز، هنگام ناهار و هنگام ترک کارخانه، تیم تحقیق به کارگران سر می‌زدند و از تعداد تولید آنها و میزان خروجی می‌پرسیدند. ...

مدیران تصادفی به قلم محمدرضا شعبانعلی

hiker-1149898_1280
مدیران تصادفی به قلم محمدرضا شعبانعلی در این بخش از سایت به یکی دیگر از نکات باریکتر از مو که نقل از استاد عزیزم، آقای مهندس شعبانعلی است می پردازیم : مدیران تصادفی… مدیران تصادفی کسانی هستند که به یک تصادف، به پست مدیریت رسیده‌اند. برخی از این تصادف‌ها که من با آنها مواجه شده‌ام به شرح زیر است: - پدری که کارآفرین بوده و مدیر یک کسب و کار است، به صورت ناگهانی فوت یا مهاجرت می‌کند و فرزندی که تا دیروز سرگرم زندگی شخصی خود و گشت و گذار در خیابان‌ها بوده‌ است، ناگهان خود را پشت میز مدیریت می‌بیند. - مدیر ارشد یک سازمان یا شرکت به دلایل سیاسی ...

استراتژى فردى به قلم محمدرضا شعبانعلى

hiker-1149898_1280
به قلم محمدرضا شعبانعلى استراتژى فردى چيست؟ قبل از اینکه درس مدیریت بخوانم، همیشه واژه‌های «استراتژی کسب و کار» و «استراتژی فردی» برایم جذاب بودند. همیشه دوست داشتم «استراتژی» بدانم و بفهمم. برایم مثل قلعه ای می ماند در دوردستها: عظیم، خیره کننده و سرشار از رمز و راز. در دوران دانشگاه، درسها را یکی پس از دیگری به سرعت گذراندم تا نوبت به درس استراتژی برسد. روز موعود فرا رسید. سر کلاس درس نشستم و تمام جسم و جانم را متمرکز کردم تا مفهوم این واژه اسرارآمیز را درک کنم. قلعه استراتژی فردی جلسات یکی پس از دیگری آمدند و رفتند و من همچنان سیراب نشده ...

رویایت را چند می فروشی؟

hiker-1149898_1280
رویایت را چند می فروشی؟ (این مطلب یکی از خاطرات مهندس شعبانعلی استاد عزیزم هست) یکی از نخستین بارهایی که به خارج از کشور رفته بودم، در وین، پیرمردی از من پرسید:ه بزرگترین رویای تو چیست؟ گفتم: «معلمی و نویسندگی». اما به دلیل شرایط اقتصادی حاکم بر کشورم، شغل بازرگانی را برگزیده ام.ه پرسید: رویاهایت را چند فروختی؟ گفتم: مگر رویا فروختنی است؟ گفت: تو رویاهایت را به سازمانی که تو را استخدام کرده فروخته ای. اگر ماهی ٣٠٠ دلار حقوق بگیری یعنی سالی ٣۶٠٠ دلار و طی ٣٠ سال حدود ١١٠ هزار دلار. تو بزرگترین رویای زندگیت را ١١٠ هزار دلار فروختی!ه و من ...